محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
9
اكسير اعظم ( فارسى )
و خون بر آيد بعده به روغن گل مصرف مداوا نمايند كه مندمل شود . و هر چه در قلاع حار بيايد حسب حاجت به عمل آرند . و علاج بثور بلغمى و سوداوى نيز مثل علاج قلاع بلغمى و سوداوى بود . و مرّ و حُضض و قشار كندر سوده پاشيدن يا به عسل آميخته ماليدن جهت بثور دهان كه بلغمى بود مفيد است . قلاع يعنى جوشش دهن و آن قرحهاى است در جلد دهان و زبان به انتشار و اتساع به حدى كه تمام دهان را فراگيرد . و باشد كه به سبب كثرت ماده و رداءت آن به طبقه داخلى آن و به مرى و معده برسد . و فرق در قلاع و بثور فم آن است كه قلاع غير متفرق مع نتوء و تعفن بود . و بثور خلاف اين باشد . و اكثر متأخرين قلاع را سه قسم يعنى دموى و بلغمى و سوداوى نوشتهاند . و گويند كه قلاع از ماده صفراء محض كمتر پديد آيد . لهذا قسم صفراوى ننوشتهاند . و گويند كه هيچ قسمى از قلاع نيست كه صفرا در آن ممزوج نباشد در اكثر . و شيخ الرئيس ميفرمايد كه قلاع از هر خلط عارض مىشود و به رنگ او شناخت ميگردد . مثلًا سفيد از آن بلغمى باشد و تولد او در اكثر از بلغم شور مىباشد . و قلاع زرد صفراوى بود و شديد الالتهاب از ديگر اقسام او مىباشد . و قلاع سياه سوداوى مىباشد و سرخ ناصع دموى بود و اسلم و سهلترين انواع او ابيض است . پس احمر پس اصفر . و خبيث و بدترين اقسام او سوداوى است ازرق و اخضر مهلك است مثل اسود ملتهب . و گاهى از اصناف قلاع شديد التأكل و بعضى از آن ساكنتر باشد . و گاهى با ورم بود و گاهى مفرد بى ورم . و هر قرحه كه در سطح دهن و زبان افتد به جهت حرارت لازمه و لين جلد و رطوبت آن موضع به زودى انتشار و اتساع پذيرد . و مادامى كه قرحه در سطح جلد است جالينوس آن را قلاع ميگويد . و هرگاه متعفن گردد و اندر گوشت فرو رود آن را قلاع نميگويد بلكه قروح خبيثه ميگويد . و جمهور اين چنين قروح را آكله نامند و اين نوع در علاج محتاج به ادويه كاويه باشد . و چون باران بسيار آيد قلاع كثرت پذيرد و در حميات وبائيه بسيار افتد . و قلاع در كودكان به سبب رداءت شير يا سوء انهضام آن در معده بيشتر عارض مىشود . و به قول طبرى قلاع دموى اكثر در محرورين و آنكه ادمان اكل مرارات و شرب نبيذ صرف نمايد حادث مىشود . و بعضى اوائل گفتهاند كه خوردن خرما مورث قلاع دموى است به سبب تسخين و افساد خون و اكثر از خوردن سيماب و رسكپور و بلادر قلاع و آكله و اورام و قروح لثه عارض ميگردد . بالجمله تشخيص اقسام قلاع همين است كه از رنگ او بر خلط فاعل استدلال نمايند . چه لون او دليل خلط محدث او است . و ايضاً بلغمى قليل الوجع و صفراوى شديد التلهب و با تلخى دهن و سوداوى با ألم و خشكى دماغ بود . و قلاع كثير التلهب حار و كثير اللعاب رطب مىباشد . علاج كلى انواع قلاع بايد كه اول استفراغ خلط غالب فاعل او از تمام بدن نمايند . و فصد نافعتر است . در اكثر اقسام اگر از مشاركت تام بدن بود هفت اندام . و اگر از سر بود اول قيفال بعده رگ زير ذقن در رگهاى زير زبان و چهار رگ خاصه بگشايند . كه فصد او در جميع امراض حار مادى دهن نافع است . پستر ادويه كه در بثور دهان مذكور شد استعمال كنند . و قلاع قوى را كه رطوبت و صديد و مده بسيار داشته باشد به ادويه قويه و ضعيف را به ضعيفه و متوسط را به دواهاى معتدل معالجه نمايند . و چون قرحه از جلد حنك و زير زبان تجاوز كند و به استخوان اين هر دو موضع رسيده باشد . به ادويه بسيار قوى مثل فلافيون به أقاقيا كثير محتاج گردد . و واجب است كه از جمله روغنها حتى كه از زيت هم اجتناب نمايند تا تزييد عفونت و اتساع قرحه ننمايد . مگر آنكه مقصود از آن تعديل يبوست ادويه باشد . و در اين وقت روغنهاى قابض مثل روغن آس و روغن گل مناسب است . و همچنين از روغن زرد و تمامى دسومات احتراز نمايند كه از آن فساد و تعفن و شقاقلوس پيدا مىشود . و منجر به هلاك ميگردد . و چون قلاع بدين مرتبه رسد علاج او خيلى دشوار گردد . و مىبايد كه در اين وقت ، ملاك امر در علاج او استفراغات بود . و ارسال علق مهما أمكن و حفظ اعضاى رئيسه به ادويه مقوى آنها مثل جوارش آمله و غيره مناسب مزاج و حفظ معده و امعا از تقريح كه ريم منصب از قرحه به سوى آنها اگر چه اندك باشد قرحه پيدا مىكند . و علاج او صعبتر ميگردد و قلاع احمر دموى را اوفق ادويه در ابتدا قابض اندك و مبرد و بعد آن محلل بلا لذع است . و اشقر كه از دم صفراوى افتد و اصفر را دواى زائد التبريد و غير اينها را در اول مجفف و جالى به كيفيت معتدل و در آخر مجفف و محلل خوى مىبايد و در همه رعايت سن ضرورى است . صبيان را به ادويه ضعيفتر و مصلح شير و شبّان را به دواى قوىتر استعلاج نمايند . و بسا است كه صبيان را اغذيه تنها نفع بخشد . و اگر طعام خوار نباشند مرضعه را بخورانند . و از ادويه مشترك النفع جميع اقسام قلاع عصاره برگ حنا است كه به آن مضمضه نمايند . و يا برگ خشك او در آب تر كرده خوب ماليده به كار برند . و اگر كافور و طباشير به قدر قوت مرض و مريض و شدت حرارت ماده افزايند قوىتر گردد . و كافور را خاصيت عجيب است در قلاع دموى و صفراوى و سوداوى سائيده ذرور سازند . و ذرور طباشير تنها هم در اين باب نافع است . و اقاقيا نفع مىكند به قروح فم و اصل السوس نيز جيد است و كبوس گاو زبان سوخته و كذا شعير